الغزالي ( مترجم : مؤيد الدين خوارزمى )
708
إحياء علوم الدين ( فارسى )
[ 528 ] ، پس بنده بدان از دنياى خود براى آخرت خود بگيرد ، چنان كه حق تعالى گفت : وَ لا تَنْسَ نَصِيبَكَ مِنَ الدُّنْيا ، « 86 » اى ، نصيب خود از دنيا فراموش مكن . و آن همه ممكن است به صبر يك ساعت . چه ساعتها سه است : ساعتى كه گذشت بر بنده ، در آن تعبى نيست به هر نوع كه گذشت ، در رنج يا تناسانى . و ساعتى كه آينده است ، هنوز نيامده است ، بنده نداند كه تا آن ساعت زيد يا نه . و ساعتى كه حاضر است ، بايد كه در آن با نفس خود مجاهده كند ، و پروردگار را در آن مراقبت نمايد . پس اگر ساعت دوم نيايد ، بر فوت آن ساعت متحسر نباشد . و اگر ساعت دوم بيايد ، حق خود از آن مستوفى كند ، چنان كه از اول كرد . و امل خود را به پنجاه سال دراز نكند كه عزم مراقبت در آن بر او دراز شود ، بلكه ابن الوقت « 87 » خود باشد ، چنانستى كه در آخر انفاس خود است ، چه شايد كه آخر انفاس او باشد و او نداند . و چون ممكن است كه آخر انفاس او باشد ، پس بايد كه بر وجهى باشد كه كراهيت ندارد كه مرگ او را دريابد و او بر آن حالت باشد . و همهء احوال او مقصور باشد بر آن چه ابو ذر - رضى اللّه عنه - روايت كرد از قول پيغامبر - عليه السلام : لا يكون المؤمن ظاعنا الاّ في ثلاث : تزوّد لمعاد ، او مرمّة لمعاش ، أو لذّة في غير محرّم ، اى ، مؤمن حركت نكند مگر در سه چيز : توشه ساختن براى معاد ، يا مرمت معاش ، يا لذتى در غير حرام . و به معنى آن است كه بر عاقل واجب است كه او را چهار ساعت باشد : ساعتى كه در آن با پروردگار خود مناجات كند . و ساعتى كه در آن به حساب نفس خود پردازد . و ساعتى كه در صنع خداى تفكر نمايد . و ساعتى كه به طعام و شراب مشغول بود . چه در اين ساعت او را عونى باشد بر ساعتهاى ديگر . پس اين ساعت كه جوارح او در آن به طعام و شراب مشغول است نبايد كه از عملى خالى باشد كه فاضلتر اعمال است . و آن ذكر و فكر است ، چه طعام كه آن را تناول كند مثلا ، در آن از عجايب چيزهايى است كه اگر در آن تفكر كند و آن را دريابد فاضلتر از بسيارى از عملهاى جوارح باشد . و مردمان در آن چهار قسماند : يكى آن كه در آن به چشم عبرت و بصيرت نگرند ، پس در عجايب صنعت آن بينند ، و چگونه بسته شدن قوام جانوران بدان ، و كيفيت تقدير خداى اسباب آن را ، و آفريدن شهوتى كه باعث آن است ، و آفريدن آلتهايى كه براى شهوت مسخر است در آن ، چنان كه بعضى از آن در « كتاب شكر » مفصل كردهايم . و اين مقام ارباب الباب است . دوم آن كه در آن به چشم مقت و كراهيت نگرند ، و وجه مضطر شدن بدان بينند ، و خواهند كه از آن مستغنى باشند و ليكن نفس خود را در آن مقهور و مسخر شهوتهاى آن بينند . و اين مقام زاهدان
--> ( 86 ) قصص 28 - 77 . ( 87 ) ابن الوقت ، آن كه به اقتضاى وقت كار كند و سابقه و لاحقه را اعتبار نكند ، آن كه از حاضر تمتع جويد بدون نظرى به گذشته و آينده .